شمس الدين حافظ

75

غزليات حافظ ( فارسى )

20 [ شكفته شد گل خَمرى و گشت بلبل مست ] 1 شكفته شد گل خَمرى و گشت بلبل مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان باده‌پرست 2 اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود * ببين كه جام زُجاجى چه طُرفه‌اش بشكست 3 بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان ، چه هوشيار و چه مست 4 درين رباط دو در چون ضرورت است رحيل * رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست 5 مقام عيش ميسر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بسته‌اند عهدِ الَست 6 به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست 7 شكوهِ آصفى و اسب باد و منطق طير * به باد رفت و ازو خواجه هيچ طرف نبست 8 به بال‌وپر مرو از ره كه تير پرتابى * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست 9 زبانِ كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه گفتهء شِكرينت برند دست به دست